الیزه و وبلاگش
مریم: همهمه های تنهایی و فشار لحظات سرشار از آن، در روزگار نوجوانی “وبلاگ الیزه” را شکل می دهد و الیزه از march 2003 اولین پستهای وبلاگی را می نگارد که بعد از حدود ۵ سال هنوز هم به طور مداوم حاصل تراوش افکار ، نظرات و گاه دل نوشته هایی از تنهایی و گلایه هایی از وضع موجود و اعتراض الیزه است .
نوشته هایی از تنهایی فکری در ۱۶ سالگی الیزه در قالب پستهای طولانی اما گاه کم نظیر که اکثرا مملو از چراها ، پاسخها ، اعتراضها به افکار و نظرات دیگران ، یا افکار پذیرفته شده در جامعه است که از شخصیت متفاوت و نگاه برتر از همسالان الیزه در ۱۶ سالگی حکایت می کند.
اعتراضهای الیزه به نامگذاری عشق بر هر ارتباطی وشیوه پایبندی به ارزشهای انسانی ، اعتراض به همسالان و شرایطی که خود در آن می زید و بیش از هر چیز انتقاد از خود که بار ها و بارها در قالب چرا من … ؟ چرا من …؟ مطرح می شود، نوشته هایی را رقم می زند که بعدها الیزه خود آنها را گفته های کودک درون خود می نامد.
الیزه با وبلاگش بزرگ می شود نگاه ها و افکار الیزه از ۱۶ سالگی به ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ،۲۰ سالگی برتری می یابد نگاها عمیقتر و نظرات محدوده ی وسیع تراز قبل را در بر می گیرد اما همچنان لحن چراگونه ، تلخ و معترضانه به کاستی ها و نا برابری ها را حفظ می کند . الیزه تاکید خاصی بر مستعار نویسی دارد و معتقد است از منظر تحمل هزینه ها ، جامعه ی مجازی با مستعارنویسی قابل تحمل تر از جامعه ی بیرون است و می نویسد :
” …. خواستم بگویم این وبلاگستان هم چندان فرقی با جامعهی آن بیرون ندارد و تقریبن به هماناندازه خشن است. چیزی که فرق میکند کمتر بودن هزینههاست برای تابوشکنی، ولی هزینههایی که صفر نمیشوند. مستعارنویسان را به اسم ترسو بودن و هزینه ندادن سرزنش نکنید، که در این جامعه و این فضا همان از پشت پرده حرفزدن هم جرات میخواهد.”
موقعیت تحصیلی ، شرایط جدید در اجتماع و شخصیت پرسشگر الیزه ، “وبلاگ الیزه” را صحنه ی بروز افکار و نظرات سیاسی و اجتماعی منتقدانه حقوقدان جوانی نموده است که دغدغه ی آزادی ، برابری و به وپژه دفاع از حقوق زنان دارد و این دغدغه را در مورد نا برابری هم جنسان خود ساده ، روشن و گویا اینگونه بیان می کند :
-
” …چیز زیادی نخواستهام. فقط خواستهام جنسیتام برایم مایهی شادی و افتخار باشد و از زن بودنام لذت ببرم؛ نه که همواره در پی پنهان کردناش باشم از ترس دردسر (شده که از جلوی یک عده اراذل رد شوید و ناخودآگاه روسریتان را جلو بکشید؟) فقط خواستهام بتوانم عین هر آدم دیگری در ارتباطات اجتماعیام یک «آدم» حساب شوم نه یک لقمهی چرب و نرم. فقط خواستهام در تاکسی که مینشینم اگر راننده حرفی زد با آرامش، احساس امنیت و لبخند جواباش را بدهم و همصحبتاش شوم و اگر چیز خندهداری در مورد مسافر قبلی گفت غشغش بخندم. چیز زیادی نخواستهام … و فرهنگی و آدمهایی و جامعهای که این اندک را ازم دریغ کردهاند .. نمیبخشمشان.”
مطلب زیبا و مجذوب کننده الیزه در به تصویر کشیدن وضع نابه سامان حقوق زنان در جامعه امروز زمانی خیره کننده است که اشارتی از انگشت اتهام را متوجه ی خود جامعه زنان نموده است و با کلامی هر چند نه در خور چنین مطلبی اعتراض شدید خود را در قالب اعتراض به خواهرش که تفکرش نماینده بخش بزرگی از جامعه ی زنان است بیان میکند و در مقابل ایستادگی و پایداری و مخالفت با خانواده در توجیه این نابرابری تحمیلی که آن هم نماینده بخش وسیعی از دید پذیرفته شده در جامعه است از دید من قابل تقدیراست هر چند با کلامی نه چندان مناسب بیان شده است.
دغدغه ی آزادی اندیشه و ارزش قائل شدن برای جنبشهای دانشجویی و رفتارهای تنگ نظرانه و دور از شان دانشجو با دانشجویان و حوادث ناخوشایند و اسفبار پی آن و اعتراض به آنها ، الیزه را هم بدون واکنش نگذاشته و سبب پستهایی کامل و گاه جسته گریخته شده است هر چند به اعتراف خود الیزه با مصلحت اندیشی و تامل بیشتری از جهت عواقب آن نگاشته شده است .
این مصلحت اندیشی و لحن مدارگونه ی الیزه ، هرگز در باب مطالب اخیر مطرح شده در وبلاگستان در مورد از تن نویسی رعایت نشده و الیزه در پستهایی طولانی و تقریبا منطقی ، صبورانه و بی پروا در این زمینه به بحث نشسته و شاید لحن تند وبی پروا و دلایل تقربیا قابل پذیرش و اعتراضات پی در پی او از تحمیل عقاید درست یا نادرست یا عرف در این باره باعث جذب بازدید کنندگان بسیار به یکباره شده است.
جنجال بی اساس ایجاد شده دراین باره ، در “وبلاگ الیزه” با پستی به همین منظور بعد از چندین پست طولانی در این باره خاتمه می یابد هر چند به گفته خود الیزه هنوز ذهنش درگیر مسائلی در آن حیطه است . اندیشه و نتیجه گیری و برخورد پایانی از تن نگاری در “وبلاگ الیزه” با دیدی نسبتا منطقی و از برخی جنبه ها بهتر از برخی دیگر از وبلاگها پایان یافت ولی شاید همچنان برخی از بازدکنندگان بسیار حاصل ازاین نوشته ها با الیزه همراه بمانند.
“وبلاگ الیزه” روزنگار جالب و متمایزی ، از الیزه است که مملو از افکاری و نظراتی است که بارها خوشایند و بعضا ناخوشایند بیان نموده است که برای خود می نویسد و هر طور بخواهد می نویسد و این شیوه در بسیاری از نوشته های الیزه با پستهای کوتاه و مبهم و یا طولانی و با ادبیات خاص خود دیده می شود که به دلیل تاکید الیزه بر نوشتن برای خود به بحث در مورد درستی یا نادرستی آن نمی پردازم .اما آنچه قابل ستایش - به استناد نوشته های خود الیزه- آن است که اولا کاستی و نقصان در هر اثر و به تبع آن در نوشته های خود را می پذیرد و قابل تقدیر است که از انتقادهای منطقی استقبال می کند.
در کل وبلاگ الیزه در حالی ششمین سال حضور خویش را می گذراند که می توان گفت یکی از پر بیننده ترین وبلاگها از بین وبلاگهایی از نوع خود است هر چند تعداد بسیار خوانندگان در مقطع خاصی ، به دلایل احساسی وبه دنبال مطرح شدن بحثی ساده اما جنجالی بوده است اما جای خشنودی است که در این زمینه الیزه تا حدودی مثبت عمل کرده است و بهتر از برخی دیگر … .
اما بحثهای الیزه در زمینه های اجتماعی و حقوقی و اعتراضهای منطقی اش به نابرابری ها در نوع خود کم نظیر و قطعا در خور نگاههای منطقی خوانندگان بسیار است - که نویسنده برای خوانده شدن افکارش می نویسد و خالی از لطف نیست نظرات منطقی و به جای خوانندگان و قطعا قابل تحمل است افکاری که نمی پذیرد و نفی می کند.
وجه قابل ستایش دیگر “وبلاگ الیزه” کودک درونی است که از ۲۰۰۳ تا به امروز با الیزه هست در آخرین نوشته های وبلاگ نیز، همچنان از او می گوید و زیبا و با ادبیاتی مناسب آنچه بر کودک درونش گذشته - که نمونه ای از شرح حال کودکان دورن ماست - به ظرافت به تصویر می کشد :
” …دخترکی که دوست دارد در شانزده سالگی اش بماند و همان مادر مهربان باشد برای همه ی دوروبری ها و تسکین اش را در تسکین دیگران بجوید. دخترکی که در کشاکش بلوغ و ورود به دنیای آدم بزرگ ها و نامهربانی های جهان و آدم هایش و تجربه های تلخ و بزرگ شدن، هر روز کوچک تر و کوچک تر شد، بالغ منطقی من مجبورش کرد خودش را سانسور کند، یاد گرفت که وجودش فقط باعث عذاب من است و عمیق و عمیق تر خودش را در من پنهان کرد، تا جایی که حالا فقط گاه گاه آدمی، دوستی غمگین و تنها را که می بیند دستی دراز می کند به نوازش گونه اش.دخترک درون من امشب مرا دوست ندارد و مدام نق می زند و رو بر می گرداند ازم، که بی رحمانه و برخلاف میل اش آدم هایی هرچند انگشت شمار را از زندگی ام بیرون کرده ام، ولو آدم هایی که بودن شان و فقط گیرنده بودن شان و دوستی های یک طرفه و خودخواهانه شان فقط باعث عذاب و دل شکستن ام بود. دخترک درون ام امشب از من دلگیر است که باعث شده ام “هیچ کس را از قلبم بیرون نخواهم انداخت” را نتواند دیگر بگویددخترکم امشب با من قهر کرده است، و من آن قدر بزرگ شده ام که حتا دیگر نازش را هم نمی کشم..”
کودک درونت شاد و روزگارت برترین باد
با احترام
الیزه: من کیام؟ الیزه، متولد ۶۶، دانشجوی سال سوم حقوق، ساکن تهران.
از سپتامبر ۲۰۰۲ وبلاگ مینویسم، و از مارس ۲۰۰۳ به طور ثابت در وبلاگ فعلیام (الیزه) مینویسم. با اندکی بالا و پایین و وقفههای گهگاهی الیزه تقریبن ۵ سال و دو ماه عمر کرده با این حساب. بسیار دوستش دارم و بسیار برایم مهم و عزیز است، و میتوانم با اطمینان بگویم در تبدیل شدن به آدمی که الان هستم، این وبلاگ تاثیر زیادی داشتهاست و الان کاملن بخشی از هویتم را تشکیل میدهد.
چرا وبلاگ مینویسم؟ در اولین وبلاگی که درست کردم در باب انگیزهی وبلاگنویسی نوشتم « اگه آدم هیچ وقت تو عمرش حرف نزنه خفه می شه ، مگه نه؟» هنوز هم انگیزهام همان است با کمی اضافات. مینویسم چون حرفهایی دارم که دوست دارم بزنم و حرفهایی دارم که به نظرم واجب است بزنم و وبلاگ تریبون مناسبی برای زدن این حرفهاست. از طرف دیگر از لحاظ نسلشناسی وبلاگی من متعلق به نسل وبلاگنویسهای بعد از دوران پارینهسنگی (هودر و سلمان و آیدا و گولیه و امثالهم) هستم. مثل اکثر این نسل؛ طوری با وبلاگ آمیخته شدم که هرگز نتوانستم ولش کنم. وبلاگم برای من مثل دست راستم است. نوشتناش انگیزه نمیخواهد، به دلیل و سوژه و موضوع احتیاج ندارد، نوشتناش مثل نفس کشیدن یا غذا خوردن یا تمام فعالیتهای غریزی زندگی است. همین.
از چی مینویسم؟ الیزه روند طولانیای را طی کرده تا به اینجا برسد. مدتی دفتر خاطرات شخصیام بود برای دو سه دوست نزدیک و دهانقرص. مدتی لگن بزرگی بود که مغشوشات ذهنم را درش بالا بیاورم، بدون توجه به اینکه شاید حال بقیه را بههم بزند. مدتی یک تینایجر خشمگین افسردهی عصبی بددهن بودم که دیگران از ترس عفتکلام لینکم را برمیداشتند. مدتی هم یک موجود جدی علاقهمند به مسائل اجتماعی و سیاسی که کارش لینک دادن به اخبار و وقایع و غر زدن در موردشان بود و مدتی هم یک فمینیست دوآتشه با یک وبلاگ شدیدن فمینیستی. حالا هم ترکیبی از همهی این اجزا. اما در تمام اینمدت الیزه قبل از همه چیز وبلاگی شخصی بود در مورد نویسندهاش، با ترکیبی از تمام دغدغهها و احساسات نویسنده. سعیام بر این است که این زمینه را حفظ کنم. اینجا همهچیز پیدا میشود، از سیاست و وب و زنان و سک.س و طنز و دعوا و غیره، اما اول از همه و کنار همه اینجا منعکسکنندهی «من» است با تمام جنبههای شخصیتیم و به موضوعی اجازه نخواهم داد از من پررنگتر شود.
طولانی شد. شرمنده. این هم یکی از جنبههای شخصیتیم است: پرحرفم و این را هیچجا نمیتوانم پنهان کنم.
سردبیر: الیزه مثل خیلی از ماها زمانی شروع به نوشتن می کند که هنوز به بلوغ فکری نرسیده است و با هر بادی جهتش عوض می شود.هر کتابی که می خواند یا هر آشنایی با فرد جدید، بر او تاثیر می گذارد. اما کم کم اندیشه های او به خط سیر مشخص می رسد. الیزه در وبلاگش زندگی می کند، بزرگ شدن او در الیزه کاملا به چشم می آید. الیزه از تنهایی شروع کرد و به جامعه رسید. در ابتدا مشکلات فردی بزرگترین چالش های ذهنی او بودند و اکنون مشکلات جامعه و بخصوص جامعه زنان. الیزه بزرگ می شود و مشکلاتش هم بزرگ می شوند و رنگ دیگر بخود می گیرند. چند سالی می شود که با الیزه همراه هستم ولی چنین تغییراتی را در او درک نکرده بودم. بازخوانی تقریبا ۱۰۰ نوشته او تفاوت نگاه الیزه در گذشته و حال را برایم روشن و واضح ساخت. الیزه مثل همه ما در طول این سال ها تغییرها می کند و بخوبی در وبلاگش تمام این تغییرات را نشان می دهد.
وبلاگ نویسی همیشه فرصتی برای ثبت اندیشه بدون هراس از آن در آینده بوده است. شاید الیزه و یا هر کدام از ما امروز از خواندن نوشته های ابتدایی خود هراس داشته باشیم ولی این هراس شیرین خواهد بود و رشد و بزرگ شدن ما را نشان می دهد.
وبلاگ نویسی در ایران دیگر روند صعودی ندارد و این روزها شاید فقط به تعداد وبلاگ هایی که به پایان خط می رسند، وبلاگهایی متولد می شوند. در این فضا پرداختن به کیفیت وبلاگ ها و بازخوانی ها مهم و ضروری بنظر می رسد. امیدوارم نقد وبلاگ ها توسط سی فون در فضایی دوستانه در رسیدن به این هدف موثر باشد.
نقد الیزه، اولین تجربه مریم در نقد وبلاگ می باشد. گرچه اولین تجربه او خواندنی است، بی شک نقدهای بعدی او بهتر از این خواهد بود. منتظر نقد وبلاگ هایتان باشید.
از لطف و وقت و توجهتون سپاس گزاری می کنم بچه ها، خسته نباشید
جالب بود
و مرسی بابت وقتی که برای مطالب میذاری، امروز لینکتون رو گذاشتم ، موفق باشی…
درود به الیزه و شما
من خیلی وبلاگ الیزه رو دوست دارم.نقد زیبایی نوشتید براش.
ممنون
شاد باشید
مستعار نویسی با تمام دلایلی و بحث ها جرات نمی خواهد
و اوصولا اکر جرات نخواهد کار بیش با افتاده ای است؟
من از الیزه خیلی خوشم اومده و همچنین نقد زیبایی شما
متاسفانه دیر با الیزه اشنا شدم …
اما دوست داشتنی و به یاد موندنی هستش .
واو
الیزه اینقدر کوچیکه…چقدر بزرگ می نویسه
همیشه به من لینک می ده و ازش ممنونم اما هیچوقت فکر نمی کردم همسن دانشجوی های من باشه
خوشحالم که تو این سن هم چنین موجوداتی هم پیدا می شن